على محمدى خراسانى

350

شرح منطق مظفر (فارسى)

دارند كه مورد سؤال سائل واقع شوند و از خود آن‌ها يا مقابلات آن‌ها با هل و همزهء استفهام بپرسد منتها به سائل توصيه مىكنيم از پرسش از چند دسته از قضايا دورى كند كه اهمّ آن‌ها سه دسته مىباشد : 1 . عدم پرسش از مشهورات عامّه ، مشهورات را مورد سؤال قرار ندهد مثلا نپرسد كه آيا : عدل حسن دارد يا خير ؟ آيا احسان به صديق بايسته است ؟ و . . . زيرا كه استفهام از اين امور به معناى در معرض شك‌وترديد قرار دادن اين امور است و در اذهان مخاطبين تخم شك‌وترديد را كاشتن و بذر شبهه را پاشيدن است و همين امر زمينهء خوبى است براى اين‌كه مجيب را تشجيع نموده و به او جرئت انكار اين امر مشهور و مسلّم را بدهد و او بگويد : خير من حسن فلان عمل يا قبح فلان و . . . را قبول ندارم و اين باعث مىشود كه موقعيّت سائل در ميان جمع پايين آيد و همهء حضار به همراه مجيب از سائل طلبكار جواب شوند ، تو كه فلان مشهوره را منكر نيستى دليلت چيست ؟ پس از مشهورات نپرسد و اگر احيانا مضطر و ناچار شد به اين‌كه از اين‌گونه قضايا سؤال كند به صورت سؤال و استفهام مطرح نكند بلكه آن‌ها را به عنوان تمهيد و مقدّمه‌چينى براى قواعد و اصولى كه مىخواهد از آن‌ها استفاده نمايد ذكر كند و بگويد : فلان امر مشهور را كه همه قبول داريم و فلان مقدّمه ديگر هم كذلك و . . . سپس از مجموعهء اين مقدّمه چينىها استدلال كرده و نتيجه مطلوب را به دست آورد . 2 . از ماهيّت اشياء نيز با « ما هو » سؤال نكند مثلا نپرسد كه : « الانسان ما هو ؟ » چون سؤال با ما هو به درد مقام تعليم و تعلّم مىخورد و با آن مقام مناسب است كه متعلّم از معلّم مىپرسد تا بداند و هيچ‌كدام قصد غلبه و الزام ديگرى را ندارند و با مقام جدل كه بنيانش بر مغالبه و مغابنه است سازگار نيست و اگر احيانا نيازمند سؤال از ماهيّت شيئىاى شد سؤال خويش را به صورت استفسار از معناى لفظ قرار دهد كه شما از اين اصطلاح چه معنايى اراده مىكنيد ؟ و يا از رأى و قول مجيب سؤال كند مثلا بگويد : آيا به نظر شما انسان حيوان ناطق است يا خير ؟ يا بگويد : اگر به عقيدهء شما حدّ تامّ انسان ، حيوان ناطق نيست پس چيست ؟ 3 . از لمّيّت و عليّت اشياء هم با لم هو سؤال نكند به همان دليل كه در سؤال با ما هو بيان كرديم و سخن جديدى در اين باب نيست .